تبليغاتX
مادر شوهر جان

مادر شوهر جان

شرح اتفاقات عروس و مادر شوهر

آشپزی

شاید توصیه بسیاری از دوستانم این باشد که چرا زمان زیادی را در منزل مادر شوهر جان سپری می کنم ولی ای کسانی که می پندارید من زمان زیادی در منزل مادر شوهر جان هستم بدانید و آگاه باشید اینجانب تنها دو روز در هفته را به منزل ایشان نقل مکان می نمایم و تمامی این اتفاقات در همین دو روز اتفاق می افتد

یک روز صبح که بنده به منزل ایشان برای تدریس رفته بودم بعد از اتمام آموزش مادر شوهر جان تصمیم گرفتند به بازار تره بار بروند و مقداری میوه و مواد اولیه خریداری نمایند frenchhello.gif : 42 par 36 pixels.

البته هرگاه بنده در منزل ایشان هستم و یا در منزل خویش بوده و با ایشان تماس به عمل می آورم جناب عالی در بازار تره بار تشریف دارند و در حال خرید کالا می باشند

مادر شوهر جان بر این باورند که میوه و خوراکی را باید تازه تهیه کرد و کهنه و در فریزر مانده آن خاصیت غذایی خود را از دست می دهد و خوردن آن با نخوردنش هیچ تفاوتی ندارد

و به بنده نیز توصیه می کنند (البته چیزی شبیه به اجبار) که مواد غذایی مورد نیاز را همیشه تازه و به روز تهیه نمایمhemademe.gif : 46 par 38 pixels.

ولی به عقیده بنده بهترین راه این است که مادر گرامی آنها را به مقدار فراوان تهیه نماید و بنده زحمت نگهداری آن در فریزر را به دوش بکشم

خلاصه ایشان بعد از هزار بار رفتن و آمدن به حیاط و اتاق و دو هزار بار رد شدن از جلوی آینه تصمیم گرفتند منزل را ترک نمایند

و رفتند . . .

البته قبل از خروجشان لطف نمودند و درست کردن غذا را به بنده محول کردند

بنده حقیر نیز لاجرم قبول نموده و این امر خطیر را پذیرفتم

مادر شوهر جان بنده برای درست کردن غذا قوانین و استاندارد های از پیش تعیین شده ای دارند که خود ایشان این قوانین را وضع کرده اند

و اگر غذای مورد نظر از این محدوده خارج باشد در هنگام میل نمودن آنقدر ایش و پیف می نمایند که حال دیگر اعضا را بهم می زنند و انسان را از خوردن غذا منصرف می نمایند

بنده تصمیم گرفتم غذای دلچسب ماکارونی که مورد علاقه تمامی اعضای خانواده از جمله همسر بنده بود بار بگذارم

بنده برای اینکه مادر شوهر جان دیگر این مسئولیت را به بنده محول ننمایند و قبل از خروج از منزل غذا را آماده کنند تصمیم گرفتم یک نقشه شیطانی پیاده سازی نمایم

این حرکت شیطانی باید از هر جهت محتاطانه می بود و هیچ گونه خطایی نباید در آن رخ می داد

چون در این صورت مادر شوهر جان و خواهر شوهر جان تا آخر عمر به بنده گوشزد می نمودند که بلد نیستم ماکارونی درست کنم از این جهت بنده باید کاری می کردم که عواقب و ضرر و زیان کمتری داشته باشد nonosmiley.gif : 33 par 41 pixels.

بنابراین تصمیم گرفتم نقاط ضعف مادر شوهر جان و خواهر شوهر جان را بررسی نمایم

خواهر شوهر جان از وجود نخود سبز در ماکارونی رنج می بردند

و مادر شوهر جان از وجود سویا در ماکارونی آزرده می شدند

بنابراین بنده باید هر دو اکسیر را در غذای مورد نظر به کار می بردم بلکه مادر شوهر جان دست از سر اینجانب بردارند

بسیار با احتیاط ماموریت خود را انجام دادم و منتظر زمان غذا خوردن بودم

مادر شوهر جان تشریف فرما شدند و با حالی پریشان امر کردند که بنده برایشان مقداری گوشت مرغ آب پز نمایم zombismiley.gif : 46 par 25 pixels.

از قرار معلوم گلویشان بر اثر سرما کمی متورم شده و درد می کرد از این باب ایشان قصد نمودند غذای آب پز شده میل نمایند

ولی بنده هنوز یک امید دیگر داشتم و آن هم خواهر شوهر جان بود

هنگام خوردن غذا خواهر شوهر جان تمامی نخودهای سبز را از غذا جدا کردند و بعد از کمی غر زدن غذا را با اشتهای هر چه بیشتر بلعیدندspeechless.gif : 22 par 24 pixels.

همسر بنده نیز از دست پخت اینجانب تعریفات بسیار نمودند و از فرمودند هرگز غذای به این خوشمزگی میل ننمودند

بنده هم نا امید و شکست خورده غذایم را کوفت کردم

نتیجه اخلاقی :

1-     به توصیه دوستانتان گوش کنید و بعد از اتمام تدریس به منزل خویش رجوع کنید

2-     اگر مادر شوهر تان به شما پیشنهاد (دستور) استفاده از مواد غذایی تازه  را نداده باشند از مواد غذایی تازه استفاده نمایید در غیر این صورت برای حرص دادن ایشان خلاف این عمل نتیجه می دهد

3-     به مادر شوهرتان قبل از خروج بفرمایید  که قیافه و تیپشان مشکلی ندارد و نیاز نیست دو هزار بار خود را در آینه مشاهده نمایند

4-      هنگام درست کردن غذا به استاندارد های مادر شوهرتان توجه نکنید و بیشتر استاندارد های مادرتان را به کار ببرید

5-     در هنگام نقشه کشیدن کمی به آن بیاندیشید که آیا نقشه مورد نظر تاثیری دارد یا نه و اینکه این نقشه چقدر به ضرر خود شما است

6-     نقطه ضعف های اساسی تری را در مادر شوهر جان و خواهر شوهر جان جستجو کنید و وقت خود را با موارد بی خاصیت تلف نکنید

7-     به مادر شوهرتان بفرمایید که بیماری اش خستگی ناشی از قدم زدن و گردش در بازار در هوای سرد  بوده و علایم سرماخوردگی نیست

8-     خوبی اینگونه نقشه ها این است که اگر مادر شوهر جان از خوردن غذا رنجیده خاطر نشد لااقل از تعاریف همسر از بنده کلی حرص نوش جان نمودند

9-     هرگز ناامید نشوید و از شکست خود عبرت بگیرید برای پیروزی چون در ناامیدی بسی امید است پایان شب سیه سپید است

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 آذر1388ساعت 17:36  توسط عروس  | 

سوغات

همان طور که خدمتتان عرض کردم مادر شوهر جان با زیور آلات و البسه و این قبیل لوازم روابط خوبی دارند و همیشه در پی این هستند که با کمترین هزینه ممکنه بهترین کالا را خریداری نمایند

بنده گاهی اوقات که به مسافرت می روم کالای آن منطقه که به نظر اینجانب قیمت آن مناسب باشد را خریداری می نمایم که هم یادگاری از آن منطقه باشد و هم اندکی صرفه جویی در هزینه ها کرده باشم

از این رو هر یک از دوستان که کیفیت کالا ها را مشاهده می کنند از بنده در خواست می نمایند که بعضی از آنها را در سفر بعدی برایشان خریداری نمایم

بدین ترتیب خریدهایی که برای دوستان و آشنایان انجام می دهم بیشتر از خریدهای خود بنده می باشد و هنگام برگشتن از مسافرت نیمی از صندوق عقب ماشین اختصاص به کالاهای دیگران دارد

به دلیل اینکه همسر گرامی بنده تصورشان بر این است که اینجانب علاقه شدیدی به خانواده ایشان دارم و در طی این مدت دلم برایشان تنگ می شود بعد از برگشتن ابتدا به منزل خویش عظیمت می نمایند

هر بار که بنده وارد منزل می شوم خواهر شوهر جان عوض سلام و احوالپرسی زحمت می کشند سراغ چمدان رفته و کالاهای خریداری شده را چک می نمایند تا اگر گزینه ای مورد پسند ایشان و والده گرامی بود آن را از آن خود کنند

 و اصلا به این امر توجه نمی کنند که این مورد ممکن است متعلق به عروس بدبختشان نباشد و مال شخص دیگری باشد

بعد از حمله ناگهانی خواهر شوهرجان به چمدان نوبت به مادرشوهرجان می رسد

یک بار که بنده و همسر گرامی از راه رسیده و خسته و کوفته بودیم به محض رسیدن به منزل این مراحل طی شد و در این میان مادر شوهر جان از تی شرتی خوششان آمد که به هیچ قیمتی نمی توانستم کسی که آن را به بنده پیشنهاد داده را راضی نمایم تا از خیر آن قلم جنس بگذرد چون از مدت ها پیش سفارش آن را کرده بود و مبلغ آن را پرداخته بود

و از طرفی مادر شوهر جان هم آن مورد را از خود جدا نمی کردند

چند بار سعی کردم وقتی حواس مادر شوهر جان پرت موارد دیگر است آن را کش بروم و در مکانی امن قرار دهم ولی

مادر شوهر جان فرمودند : مادر من اون رو پسندیدم

عرض کردم خدمتتان مادر شوهر جان هر موقع کارشان گیر بود مهربان می شدند

بنده خدمت مادر شوهر جان عرض نمودم : برای شما چیز قشنگ تری آوردم که خیلی به پوستتان می آید این اصلا مناسب شما نیست

و بعد با اشاره ابرو همسر را متوجه ساختم که حرف اینجانب را به مهر تایید آغشته کنند

همسر بنده هم تا می توانستند از لباس مورد نظر بد گفتند و از مورد پیشنهادی من تعریف نمودند

بنده و همسر آنقدر در گوش ایشان زمزمه کردیم تا مادر شوهر جان بی خیال آن لباس لعنتی شدند

نتیجه اخلاقی :

1-     در مسافرت به جز خوش گذرانی به چیز دیگری فکر نکنید

2-     برای کالاهای مهمی که نزد شما امانت هستند چمدان رمز دار تهیه کنید تا خواهر شوهرجانتان در خماری باز کردن آن بماند

3-     باز هم سفارش می کنم گول سخنانی همچون مادر و عزیزم را نخورید

4-     حرکات اشاره ای را به همسر خود بیاموزید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آبان1388ساعت 17:54  توسط عروس  | 

سلام

با عرض پوزش جهت غیبت غیر موجه یک هفته ای خدمت دوستان عزیز امیدوارم این بنده حقیر را عفو نمایید و به اینجانب فرصتی دوباره دهید تا بتوانم با فکری باز و اندیشه ای آسوده بنویسم و اتفاقات را به رشته ی تحریر درآورم

با تشکر مدیریت وبلاگ


توجه                                                    توجه

اطلاعیه

دوستانی که تمایل به ختم قرآن در یک ماه و به صورت دسته جمعی دارند به این وبلاگ رفته و نظر بگذارند

اطلاعات بیشتر در وبلاگ مورد نظر

http://www.ghoran30.blogfa.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 10:28  توسط عروس  | 

اتو کشیدن

مادر شوهر جان بنده علاقه شدیدی به زیور آلات و لوازم آرایشی و بهداشتی و همچنین لباس های شیک و به روز دارند

و با اینکه سنی از ایشان می گذرد  هنوز در فکر این هستند که چه لباسی بیشتر به پوستشان می آید و یا چه رژی را با چه لباسی بزنند بهتر است و چه گوشواره ای مناسب چه لباسی است

و بنده که تازه اول راه هستم و هنوز عمری از بنده سپری نشده اصلا در فکر این چیز ها نیستم و وقتی مادر شوهر جان از بنده نظر می خواهد مانند گاگول ها  و یا انسان های نخستین  هیچ نظری ندارم و در دل خود می گویم خاک بر سرمان  که مادر شوهرمان هنگام رفتن به میهمانی در فکر تجملات است و بنده در فکر این که شلوار همسر را اتو بکشم

مادر شوهر جان تا جایی که سعی دارند با مکانی به نام خشک شویی یا همان اتوشویی غریبه هستند و حتی نام آن را به زبان نمی آورند به عقیده ایشان اتو کردن در اتوشویی هیچ فرقی با منزل ندارد

لباس پدر شوهر جان هم تا آخرین لحظه اتو نشده است و به محض اینکه بنده اتو را به پریز برق برای گرم شدن متصل می نمایم ایشان تازه یادشان می آید که باید لباس های پدر شوهر جان اتو شود

بنده هم که هنوز هیچ یک از کارهای شخصی خود را انجام نداده ام و تا به الان در حال انجام دادن کارهای شخصی دیگران بودم

بعد از اتو کشیدن لباس همسر تازه نوبت به اتو کشیدن لباس پدر همسر می رسد

به یاد دارم یک بار مادر شوهر جان از بنده خواستند شال ایشان را به نور اتو منور کنم بنده حقیر نیز قبول نمودم ولی همسر با عصبانیت بدون اینکه کلامی به زبان بیاورند نگاهی به مادر گرامی انداخت

مادر شوهر جان چنان فریادی بر سر همسر بدبخت فلک زده سر دادند که همسر بنده گلاب به رویتان نم زدند 

و بنده در خلوت به ایشان عرض نمودم همسر عزیز و مهربان و دلسوز از این به بعد اگر می خواهی به بنده کمکی کنی تنها کاری که از دستت بر می آید این است که لباس هایت را خودت اتو بکشی و چون اتو کشیدن شما مورد پسند مادر شوهر جان بنده نیست شما را از این ماموریت معاف می کنند   

سخنی که مادر شوهر جان با لحن خشن به زبان آوردند این بود ایشان

فرمودند : حالا چی شد مگه هزار بار من لباس تو رو اتو کشیدم یه بار زنت شال منو اتو بکشه  مگه چی می شه آسمون به زمین میاد یا نه زمین میره آسمون

و رو به من فرمودند : اصلا نمی خواد اتو بکشی بده خودم

و باز جمله معروف خویش را تکرار نمودند

و فرمودند  : خدایا من رو محتاج کسی نکن

ای خدا بنده به این جمله آلرژی دارم مخصوصا که در این جور مواقع به زبان آورده شود

و کلا آن روز بیرون رفتن بنده خراب شد و اینجانب دپرس بودم

بعد ها تصمیم گرفتم یا لباس همسر را به خشک شویی برای اتو کردن بسپارم یا در نبود مادر شوهر جان در منزل لباس های همسر را اتو نمایم

و یا همان مورد پیشنهادی ام به آقای همسر البته خود بنده هم اتو کشیدن ایشان را قبول ندارم ولی خوب چه کنیم روزگار است دیگر باید بسوزیم و با اتو کشیدن آقایان بسازیم تا بلکه این مادر شوهر دست از سر اینجانب بردارند

نتیجه اخلاقی :

1-     حتما یک دوره آموزش در رابطه با چگونگی استفاده از زیور آلات به گونه ای که مورد پسند همگان واقع شود نزد مادر شوهر جان ببینید

2-     کمی از حالت قرون وسطا در آمده و امروزی تر شوید تا مادر شوهرتان شما را دور از جنابتان گاگول فرض نکند و حتی شده با نظرات بی مورد اظهار کنید که همه چیز را می دانید

3-     گاهی مواقع حس عروس بدجنس را بگیرید و نظرات مخالف واقعیت را در مورد هارمونی لباس یا سایر زیور آلات مادر شوهر جان بیان کنید

4-     از مزیت های خشک شویی یا همان اتو شویی برای مادر شوهر جان صحبت کنید تا بلکه ایشان از این مکان ذهنیت خوبی داشته باشند و راضی شوند از آن استفاده کنند

5-     حداقل 2 ساعت قبل از دیگران شروع به حاضر شدن کنید تا از قافله عقب نمانید

6-     به همسر خود یادآوری نمایید حرفی که گفتنش هیچ سودی ندارد بهتر است گفته نشود ( البته همسر بیچاره بنده حرفی نزدند )

7-     سعی کنید زمانی که مادر شوهر جان در منزل حضور ندارند یا سرشان گرم کاری است لباس های همسر را مخفیانه اتو بکشید

8-     حتی الامکان لباس ها را به اتو شویی ببرید از قدیم گفتن کار رو باید به کاردان سپرد ( خواهشا رسانه های ملی فرهنگ سازی کنن )

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 10:29  توسط عروس  | 

صبحانه

همسر بنده صبح ها مانند هر مرد زحمت کش دیگری راس ساعت 7 صبح باید در محل کارشان حاضر باشند

 و می باید صبح که از منزل بیرون می روند صبحانه میل بفرمایند برخلاف میل باطنی و به اصرار مادر شوهر جان

البته ایشان از لطفی که به بنده دارند هرگاه بنده فلک زده در منزل ایشان میهمان هستم و صبح می خواهم کف مرگم را بنهم

این فکر به ذهنشان خطور می کند که پسر عزیزشان گرسنه اند و نیاز به طعام دارند و هرگز ایشان گرسنه از خانه بیرون نمی روند

بنده هر بار از همسر گرامی پرسیدم که آیا صبحانه میل نمودند یا نه ایشان به بنده جواب منفی دادند و فرمودند که خیر مادر در خواب ناز بودند و ایشان که دلشان بسیار نازک است نتوانستند ایشان را از خواب بیدار نمایند

زمانی که بنده فلک زده در منزل ایشان باشم مادر شوهر جان خود که بیدار می شوند هیچ برای بیدار کردن همسر بنده چنان فریادی سر می دهند

و با لحن محبت آمیزایشان را صدا می کنند که آقای صفری ( همسایه سر کوچه ) از خواب بیدار می شوند

و بنده حقیر نیز مجبورم بیدار شوم و خوبیت ندارد که بنده بیدار باشم و برای همسر صبحانه آماده نکنم

بنده قبل از اینکه با همسر گرامی ازدواج نمایم مانند تمامی دختران دیگر جو زده شده بودم

و به همسر گرامی عرض کردم که وقتی رفتیم سر خانه و زندگیمان هر روز صبح برایت صبحانه آماده می کنم تا نوش جان کنی و بروی سر کار

همسر بنده به این نکته در کلام بنده توجه نداشتند که بنده عرض کردم سر خانه زندگیمان نگفتم که در دوران نامزدی

همسر بنده نیز این مطلب را برای کوری چشم مادر شوهر جان خدمت ایشان عرض نمودند و مادر شوهر جان که از همان بدو وجود بنده ، بنده را از ته قلب دوست داشتند و مهر بنده در دل ایشان بود فرمودند که بله این اول کار است که این حرف را می زند بعد که سر زندگی رفت دیگر حرف هایش را فراموش می کند و همسر بنده این امر را تکذیب نمودند و اصرار بر این داشتند که نه همسر من با بقیه فرق می کند و بنده را گرفتار نمودند

و اکنون اینجانب مجبورم برای اثبات حرف همسر صبح از خواب دلنشین بیدار شوم و برای ایشان صبحانه مجلل آماده نمایم

و اگر یک روز فقط یک روز نتوانم این کار را انجام دهم آن روز مادر شوهر جان تا غروب با بنده در عالم قهر به سر می برند

برای اینکه مادر شوهر جان پیروز این میدان نباشند و انصاف نیست که بنده نیز با وجود این همه تلاش و کوشش باز هم آدم بده در این قصه باشم

بنابراین برای این امر چاره ای اندیشیدم آن هم اینکه شب برای همسر عزیز غذایی درست می کنم و یا از شام مقداری برایش کنار می گذارم و صبح با یک تکه نان به او می دهم تا همراه خودش ببرد و به عنوان میان وعده نوش جان فرمایند و دیگر گرسنه نمانند

و صبح با خیال راحت تا پاسی از ظهر استراحت نمایم

نتیجه اخلاقی :

1-     هرگز شب را در منزل مادر شوهر جان سپری نکنید

2-     به همسر خود بگویید که مادر وظیفه دارد به فرزندش غذا دهد و او را سیر کند پس در این مواقع دلسوزی را ببوسد و کنار بگذارد

3-     قبل از آمدن به منزل مادر شوهر جان به آقای صفری ( همان همسایه سر کوچه ) بگویید که آمادگی هر گونه انفجاری را داشته باشد

4-     قبل از صحبت کردن قبل از مزدوج شدن تمامی جوانب را در نظر بگیرید و برای لوس کردن خودتان هرگز کاری را که محال است را به همسر آیندتان وعده ندهید که می گویند لعنت بر دهانی که بی مورد باز شود

5-     به همسر خود بگویید به محض اینکه اتفاقی افتاد یا حرفی زده شد حتی برای لطف به شما و کوری چشم مادر شوهر آن را با سرعت نور انتقال ندهد

6-     خواب مهمتر از مادر شوهر است حتی اگر مادر شوهرتان با شما قهر کند به لحظه ای خواب شیرین صبح نمی ارزد

7-     قبل از شروع شام صبحانه ی همسر خود را جدا کنید و کنار بگذارید 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 20:56  توسط عروس  | 

مجلس ختم

روز پنجشنبه مادر شوهر جان بنده به یک مجلس ختم دعوت بودند که این مجلس مربوط به زن دایی پدر ایشان بود که شک دارم مادر شوهر جان در عمر خود حتی یک بار او را دیده باشند و حالا که به رحمت خدا رفته می خواهند ایشان را خوشحال کنند

ایشان به دلیل تنها بودنشان ( چون خواهر شوهر جان حال و حوصله چنین مجالسی را ندارد و ایشان کمپلت تو کار عروسی و جشن هستند ) از بنده دعوت نمودند تا که ایشان را در این امر خطیر همراهی نمایم

ساعت حدود 2 بعد از ظهر روز پنجشنبه بود که زنگ تلفن خانه مان به صدا در آمد بله درست حدس زدید مادر شوهر جان بنده بودند

مادر شوهر جان : سلام مادر خوبی؟؟؟؟ ( اصولا وقتی که به بنده نیاز داشتند از این الفاظ دل انگیز استفاده می نمودند )

بنده : سلام  . شما چطورین ؟

مادر شوهر جان : من خوبم مرسی عزیزم . بعد از ظهر جایی می خوای بری ؟

بنده : نه برنامه ای ندارم چه طور مگه ؟

مادر شوهر جان : من ساعت 3 می خواستم برم ختم می تونی همراهم بیای مادر ؟

و بدون اینکه من جواب بدهم

مادر شوهر جان : اگه می خوای بیای ساعت 3 خودت رو برسون منزل ما و فرمودند که همسر بنده قرار است ایشان را برساند

و باز هم بدون اینکه من صحبتی کنم

مادر شوهر جان : پاشو مادر پاشو آماده شو که خیلی دیره

و بعد بدون اینکه بنده حرفی بزنم خداحافظی کرده و گوشی را نهادند

حال تصور کنید بنده بدون هماهنگی از قبل بایستی در عرض 1 ساعت که الان دیگر 55 دقیقه بیشتر از آن نمانده باید این موارد را به انجام برسانم :

 1- حمام ( حداقل 30 دقیقه )    

2- خوردن ناهار ( حداقل 15 دقیقه )

3- سرخ و سفید آب ( حداقل 45 دقیقه )

4- انتخاب لباس مناسب ختم ( حداقل 15 دقیقه )

5- لباس پوشیدن ( حداقل 10 دقیقه )

6- زنگ زدن و آمدن آقای آژانسی ( حداقل 15 دقیقه )

7- مسیر راه بدون ترافیک ( حداقل 20 دقیقه )

حال اگر شما بودید چطور برنامه ریزی می کردید . اینجانب مجبور شدم برای اینکه نشان دهم آدم خوش قولی هستم و سر موقع می توانم خودم را برسانم چند مورد را حذف کرده و موارد باقی مانده را خلاصه کردم به شرح زیر :

1-     حمام ( 10 دقیقه )

2-     مورد 2 کاملا حذف شد

3-     سرخ و سفید آب ( اصلا راهی برای کم کردن زمانش وجود نداشت )

4-     مورد 4 را هنگامی که در حمام بودم در ذهنم مرور کرده و تصمیم گرفتم

5-     لباس پوشیدن ( این مورد که قابل حذف کردن نبود ولی آن را به 5 دقیقه کاهش دادم )

6-     به وسیله یک پیامک به همسر عزیز اعلام نمودم که به منزل ما بیاید و بنده را برساند

7-     همسر بنده می تواند مورد 6 و 7 را تا زمان 10 دقیقه کاهش دهد

 

خلاصه بعد از تلاش فراوان موفق شدم ساعت 3:15 دقیقه خودم را به منزل مادر شوهر جان برسانم و در این لحظه چون زحمت زیادی برای زودتر رسیدن کشیده بودم آماده بودم تا مادر شوهر جان کلامی از دهان مبارکشان خارج شود و بنده یک فن آبدولیا چیگی ( فنی است در ورزش رزمی تکواندو که فکر نکنم طریقه  تحریر آن صحیح باشد ) برایشان به کار ببرم

همان طور که حدس می زدم به محض پیاده شدن بنده از ماشین شکه شدند از اینکه همسر بنده را رسانده 

وفرمودند : سلام

مادر شوهر جان : إإإإإإإإإإإإإإإإإ.......... شما رفتی دنبالش پسرم ؟؟؟؟

همسر : بله چون مسیرم بود و دیرش هم شده بود رفتم دنبالش

مادر شوهر جان : مگه داشتی چی کار می کردی یه مانتو می خواستی بپوشی دیگه

بنده :

مادر شوهر جان : با اینکه اومد ( همسرم ) دنبالت بازم دیر کردی ؟؟؟؟

مادر شوهر جان : حالا اشکال نداره زودتر بریم تا دیرتر از این نشده

و من در برابر حرف های مادر شوهر جان لال شده و نتوانستم حرف بزنم و بعد رفتیم

نتیجه اخلاقی :

1-     همیشه برای پنجشنبه خود برنامه ریزی کنید

2-     از فضایل و مزیت های مجلس ختم برای خواهر شوهرتان توضیح دهید و چشم او را به واقعیت ها روشن کنید و اینکه هر کسی یه روزی میمیره حتی شما دوست عزیز ( دوست عزیز = خواهر شوهر )

3-     با کلمات محبتانه ای چون مادر ، عزیزم و ... گول نخورید چون سلام گرگ هرگز بی طمع نیست

4-     مورد 3 را در مجالس ختم به حداقل برسانید

5-     به همسرتان قوانین رانندگی را یادآوری کنید و به عنوان یک همیار پلیس به او بگویید که دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است ( البته این در مورد بنده صدق نمی کند بنده اگر هرگز نرسم بهتر از این است که دیر برسم )

6-     از فن های رشته های رزمی که در آن تخصص ندارید اصلا صحبت نکنید ( چون ممکن است مانند من نتوانید از آن استفاده به عمل آورید )

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388ساعت 12:32  توسط عروس  | 

آموزش

همانطور که خدمدتان عرض کردم بنده معلم خصوصی خواهر شوهر جان هستم و چون مادر شوهر جان روی درس خواندن خواهر شوهر جان حساس هستند به بنده امر کردند که هر کاری که دوست داشتم می توانم برای بهبود درس خواهر شوهر جان انجام دهم

بنده نیز این فرصت را قدر شمرده و سعی می کنم حداکثر استفاده را از این اندک فرصت برای چزاندن خواهر شوهر جان انجام دهم

زمانی که در خانه همه نشسته اند و در حال دیدن حساس ترین قسمت سریال تلوزیونی دلنوازان که از شبکه 3 پخش می شود هستند 

بنده به خواهر شوهر جان پیله کرده می گویم که حتما در این لحظه باید کتاب درسی اش را بیاورد و در اتاقی که صدای تلوزیون به آن نمی رسد مشغول به تمرین شویم و اینکه درسش خیلی ضعیف شده و باید تمرین بیشتری داشته باشد وگرنه زبونم لال تجدید می آورد

پدر شوهر بنده نیز روی این مسئله بسیار حساس هستند و از دختر خانمشان می خواهند که در صورت وجود بنده در منزلشان نهایت استفاده را از اینجانب کرده و لحظه ای دست از درس خواندن نکشند

خواهر شوهر جان هم که علاقه شدیدی به دیدن این سریال زیبا و جذاب تلوزیونی دارد در این لحظه خونش به جوش آمده و با خوردن یک پارچ از خون بنده هم سیر نمی شود

خلاصه آن شب باید قید سریال را بزند و به کسب علم و دانش بپردازد و بنده نیز مکرر تاکید می کنم که سریال ارزش درس را ندارد ، سریال همیشه هست ولی نمره خوب و درس همیشه نیست و اینکه با خواندن درسهایت از انباشته شدن آنها جلوگیری کن و از این قبیل نصایح

در بین تمرینات به خواهر شوهر جان یک مسئله بسیار مشکل می دهم که انیشتن از حل این مسئله عاجز بود

و خود برای دیدن سریال به بیرون از اتاق مراجعه می کنم

و سر خواهر شوهر جان تا انتهای سریال گرم حل کردن مسئله است و بیچاره ی فلک زده با خود فکر می کند که به دلیل خنگ بودن خویش در حل مسئله درمانده است

بنده که به اتاق درس وارد می شوم با دیدن مسئله آن را به یک مسئله قابل حل تبدیل کرده و می گویم عجب دختر بی حواسی هستی یکی از ارکان صورت مسئله را به اشتباه نوشته بودی و آن را برایش حل می کنم

حال اگر زمانی خواهر شوهر جان از بنده بخواهند که به ایشان کمک درسی برسانم و بنده حال و حوصله فک زدن را نداشته باشم وی را مجبور به نوشتن مسائلی که هنوز درس نگرفته اند می کنم و می گویم همیشه از معلم خود جلوتر باش و تکالیفت را قبل از اینکه به تو آموزش دهد انجام بده و ساعاتی او را مشغول می کنم

نتیجه اخلاقی :

1-     با پسری ازدواج نکنید که خواهر محصل داشته باشد در این صورت مجبورید هفته ای لااقل 2 بار به منزل مادر شوهر جان بروید حال اگر درصد خنگ بودن خواهر شوهرتان در حد خواهر شوهر بنده باشد اگر بیشتر باشد شما نیز باید به همان نسبت بیشتر به منزل مادر شوهرتان مراجعه فرمایید

2-     اگر کسی به شما نیاز پیدا کرد زیاد برایش سخت گیری نکنید چون از قدیم گفته اند گذر پوست به دباغ خونه می افته و ممکن است روزی شما به او نیاز پیدا کنید

3-     هنگام نمایش سریال تلویزیونی دلنوازان سکوت را رعایت فرمایید

4-      با نصایح تو خالی و بی اساس کار خود را توجیه نکنید

5-     با دادن مسائل حل نشدنی اعتماد به نفس افراد را تضعیف نکنید

6-     از زیر کار در نروید

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آبان1388ساعت 10:11  توسط عروس  | 

میهمانی

مادر شوهر بنده خیلی مهمان نوازند و گفتم که وقتشان همیشه به دلیل مهمان هایی که دارند پر است ولی این مهمان نوازی را تنها نثار خانواده خویش کرده و به خانواده همسرشان (پدر شوهر بنده) هیچ لطفی ندارند جز به تعدادی خاص که کارشان گیر آنها است

و ایشان نیز مانند بنده نسبت به خواهر شوهر خود حساس هستند ( این مورد در بنده ارثی است که از مادر شوهر جان برده ام که می گویند نزن در کسی را که خدا می کوبد در تو را) و می توان اینگونه بیان کرد که چشم دیدن وی را ندارند و هر بار که ایشان قرار است به منزل پدر شوهر تشریف فرما شوند منزل غمسور خانه ای است که بیا و بنگر

بنده با دختران عمه جان دوست هستم و ایشان از یاران بنده می باشند و ارتباطی فراتر از فامیلی داریم به گونه ای که پیامک ( همان sms امروزی ها ) به یکدیگر رد و بدل می کنیم

خانواده ی عمه جان هیچ روز جمعه ای را در منزل به سر نمی کنند و اکثرا به میهمانی یا جنگل و .... می روند و بیشتر مواقع خبر آمدن ایشان به منزل مادر شوهر به گردن بنده فلک زده می باشد

از این رو مادر شوهر جان فکر می کنند که مقصر آمدن ایشان ( خانواده عمه جان ) به منزل ایشان ( پدر شوهر جان ) بنده هستم و خدا به دادم در آن روز برسد

آن روز را اگر ناهار باشد تا ظهر و اگر شام باشد تا غروب ( تا 1 دقیقه مانده به آمدنشان ) غرغر کرده و دمار از دماغمان در می آورند

حال تصور کنید اگر بنده به دلیل کسالت یا هر مورد دیگری نتوانم به ایشان کمک کنم فکر می کنم توضیح دادنش کمی رنج آور است و در اعصاب دیگران تاثیر می گذارد بنابراین خودتان از تصویری که از ایشان دارید عواقب کمک نکردن را تصور کنید

یک مورد بسیار بسیار کوچک را بیان می کنم

دایم از کنار بنده عبور می کنند

و می فرمایند : خدایا تا وقتی زنده ام من و محتاج کسی نکن

و مورد دیگر در همین باره که

می فرماید : خدا رو شکر که می تونم کارهام را خودم انجام بدم

و ......

خلاصه وقتی مهمان ها سر می رسند زودتر از همه جلوی درب منزل ایستاده و به پیشواز میهمان ها می رود و بنده را نیز فرامی خواند تا از میهمان ها استقبال به عمل آورم و انگار که نه انگار ایشان بودند که تا 1 لحظه پیش گله می کردند

حال اگر آن روز بنده در سلامت به سر ببرم لحظه ای نباید دست از کار کردن بکشم در حالی که در طرف دیگر منزل خواهر شوهر روی راحتی لم داده اند و در حال دیدن سریال ویکتوریا از فارسی1 هستند و می دانید که جمعه ها تمامی آنچه گذشت هفته را نشان می دهد و خواهر شوهر جان دیگر وقت نمی کنند به کمک بپردازند

به یاد دارم یک روز بنده به دلیل کسالت نتوانستم کمک کنم و مادر شوهر جان تا آخر وقت با بنده به اصطلاح قهر بودند و سعی می کردند بنده را تحویل نگیرند و به گونه ای خود را تابلو کردند که بعد از چند روز یکی از یارانم ( دختر بزرگ عمه جان ) از من این مطلب ( قهر بودن ) را جویا شدند

بعد از آن تصمیم گرفتم که تا آخرین لحظه که میهمان ها می آیند به منزل مادر شوهر جان نروم و دیگر در زمان جست و خیز مادر شوهر به این طرف و آن طرف در منزل ایشان نباشم که با مشاهده ایشان باز هم دلم برایشان سوخته و به ایشان کمک کنم

نتیجه اخلاقی :

1-     با خانواده شوهر خود مانند مادر شوهر بنده رفتار نکنید

2-     با اقوام همسرتان زیاد صمیمی نشوید چون برایتان حرف درست می کنند

3-     هرگز وقتی مادر شوهرتان میهمان دارند مریض نشوید و به ویروس ها بگویید چند روز دیگر مراجعه کنند ( جمعه ها تعطیل است )

4-     هنگام آمدن آقای ماهواره درست کن به طور خصوصی به او بگویید که فارسی1 را حذف کند

5-     تا آخرین لحظه ورود میهمان ها در منزل خویش باشید و اصلا در این موارد دلتان برای کسی نسوزد چون امکان بریان شدن آن وجود دارد

۶-    یکی از دوستانم فرمودند اگر بار ديگر از كنارتان گذر كردند و جمله معروف ِ خدايا منو محتاج ِ كسي نكن رو به زبون آوردن، شما هم سريعا در تاييد ايشان بفرماييد الهي آميــــــــــن

۷-   و دوست دیگر نیز سفارش کردند که در منزل مادر شوهر جان دست به سیاه و سفید نمی زنند

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 13:47  توسط عروس  | 

اتاق اختصاصی

در منزل پدر شوهر همسر بنده دارای یک اتاق انفرادی هستند که البته شبیه به همه چیز (حال ، پذیرایی ، آشپزخانه و هر چیز که یک بنای مسکونی می تواند داشته باشد ) است جز اتاق شخصی البته قبل از متعهل شدن همسر اینگونه نبود بعد از مزدوج شدن او به دلیل برخی مسایل امنیتی و تحت نظر بودن به این روز افتاد.

اتاق همسر یک ویو ( view ) نیز به محل کار مادر شوهر ( آشپزخانه ) دارد و ما در تمامی اوقات توسط دیده بانی تحت کنترل هستیم

به یاد دارم که یک بار بنده و همسر در حال تبادل عشق بودیم که ناگهان یک عدد کله که روی آن دو عدد چشم کاملا باز بود از همان ویو به داخل اتاق آمد و ناگهان بنده و همسر دست و پای خود را گم کردیم و من به زلف همسر دست کشیدم که مثلا بنده داشتم موهای همسر را بازدید می کردمIn Love

و گفتم : عزیزم از کی تا حالا حمام نرفتی سرت بو می دهد

و مادر شوهر جان این جمله که من به آن حساسیت داشتم را باز تکرار کرد

و گفت : پسرم قبل از ازدواج هر شب که از کار می آمد دوش می گرفت ( حمام می رفت )

مادر شوهر جان عادت داشتند که همسر بنده هر عیبی دارند و هر کار ناخوشایندی انجام می دادند ایشان می فرمودند که از وقتی ازدواج کردند اینگونه عمل می کنند در صورتی که بنده از همسر می پرسم همسر اعتراف می کنند که نخیر بنده از آن زمانی که پا به عرصه وجود نهادم این اعمال ناخوشایند را انجام می دادم و من بر این جمله حساسیت عجیبی دارم که هر بار مادر شوهر به زبان می آورند تنم مانند کوره داغ می شود و از این که هنوز جوابی برای این حرف نیافتم فوق العاده غمگین هستم.

یک بار دیگر که بنده تازه از بیرون به منزل آمده بودم و در حال معاوضه لباس های بیرون و منزل بودم ناگهان خواهر شوهر سرش را از ویو بیرون آورده و به قد و بالای بنده نگاه ملیحی انداخت که تا به حال از همسر خود همچین نظری ندیده بودم و سریع احساس نارضایتی کرده  و خواهر شوهر که ضعف بنده را فهمیدند هر بار این کار را تکرار می کنند.

هر بار ما در اتاق تنها می شویم خواهر شوهر هوس حمام رفتن به سرش می زند و به بهانه برداشتن البسه از کمد به اتاق آمده و نیم ساعت به جمع کردن وسایل مورد نیاز می پردازد و بعد از آن نیم ساعت با بنده گپ می زند و بعد پشیمان می شود که به حمام برود.I don't know - New!

یک بار بنده به خواهر شوهر پیشنهاد کردم که اتاقت را با همسر عوض کن چون اتاق ایشان بسیار کوچک است و جایی برای لوازم دیگر نیست و آنجا می توانیم با خیال راحت .... ولی ایشان قبول نکردند

و فرمودند : اگر اتاقم را عوض کنم دیگر نمی توانم تا نیمه های شب با تلفن همراهم ( همان موبایل امروزی ها) صحبت کنم چون صدا از پنجره ی اتاق بیرون می آید و پدر می شنود و من را جیز می کند

و بنده هم بی خیال شدم

نتیجه اخلاقی :

1-     قبل از ازدواج به منزل شوهرتان رفته و مطمئن شوید همسر شما در آن خانه دارای اتاق شخصی شخصی شخصی است و امکان تبدیل شدن آن اتاق به یک مکان عمومی وجود ندارد

2-     هرگز قبل از خروج تمامی افراد از منزل دست به کارهای بی تربیتی نزنید

3-     ضعف دست خواهر شوهر ندهید چون پدرتان را در می آورد

4-     خواهر شوهرتان را نصیحت کنید که کمتر با تلفن خود صحبت کند

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 11:12  توسط عروس  | 

کلاس خصوصی

بنده  در منزل مادر شوهر جان یک شاگرد خصوصی دارم که خود ایشان برایم جور نموده است 

البته برای اینکه دختر خانمشان از این کلاس فیض ببرند

  چون خواهر شوهر گرام فقط در فکر جینگولک بازی هستند و بویی از درس خواندن نبرده اند

 و من مجبور هستم با الاجبار هفته ای دو بار به منزل ایشان بروم و از سخنان ایشان برخوردار شوم و چشمم به دیدارشان تازه شود peace sign

البته بنده ایشان را بدون مرحمت خود رها نمی کنم و حتی شده در آخرین دقایق نیش خود را در کت او فرو می برم

البته این را هم بگویم که بنده و همسر گرام هنوز نامزد تشریف داریم خوب دیگر به دلیل برخی مسایل بنده نمی توانم زیاد به منزل پدر شوهر تشریف فرما شوم چون از نظر اخلاقی ( بنده هم که با اخلاق ) کار پسندیده ای نمی باشد

و این را هم بگویم که بنده برای رفتن به منزل ایشان (با اینکه از برنامه باخبر هستند ) باید از دو روز پیش وقت بگیرم زیرا که ایشان وقتشان واقعا پر است و می خواهند بدانند که با کس دیگری برنامه ریزی نداشته باشند و من هم چون نقطه ضعفشان ( بدون خبر رفتن به منزلشان) را می دانم هر بار یکی دو ساعت مانده به وقت غذا سر زده به منزل ایشان هجرت می کنم که سرکار مادر شوهر جان از کم بودن غذا خجالت زده شوند

یک روز قبل که بنده و همسر برای انجام کاری بیرون از منزل رفته بودیم پس از اتمام کار همسر بنده که فکر می کرده اینجانب علاقه زیادی به دیدن گل روی مادرشان دارم یکهو سر خر را به سوی منزل خویش کج نموده و در یک غفلت سر از کوچه شان در آوردیم در اینجا بود که بنده بدون هماهنگی از قبل می بایستی در مقابل تیر سخنان مادر شوهر جان مقاومت کرده و فی البداعه نطق کنم که معمولا در چنین مواقعی مغلوب دشمن شده و پیروز میدان مادر شوهر جان بودند.

در یک چشم بر هم زدن و با سرعتی مشابه سرعت نور مادر شوهر جان با چادر گل گلی اش جلوی در ایستاده

و با تعجب می گوید : إإإإإإإإإإإإإإ............ بیرون بودین ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!

خوب حالا کجا رفته بودین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چی کار داشتین؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از ساعت چند تا حالا بیرونین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

در این بین خواهر شوهر سر میرسد

می گوید : إإإإإإإإإإإإإإ............ بیرون بودین ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!

خوب حالا کجا رفته بودین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چی کار داشتین؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از ساعت چند تا حالا بیرونین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و این سوالات بدون دادن هیچ وقتی برای گرفتن جواب از بنده و همسرم پرسیده می شد

تا بالاخره سوالات تمام شدند

البته حسنش در این بود که تا پرسیدن آخرین سوال بنده کمی وقت داشتم تا به پاسخ سوالها فکر کنم و در ذهن خود به دنبال جواب درست و حسابی بگردم

البته یادم بود که همسر نزد بنده است و باید رعایتش را کرد

گفتم : سلاااااااااام خوبین مامان ، حالتون خوبه

گفتم : بله بیرون بودیم یه کاری داشتیم باید بهش می رسیدیم

و سریع بحث را عوض کردم و ایشان نفهمیدند که بنده و پسر عزیزتر از جانشان کجا رفته بودیم

و بنده بر خلاف میل باطنی به ایشان اعلام کردم که فردا به آنجا خواهم رفت و نشد که این بار هم مادر شوهر جان ضایع شوند

و من باید به دنبال نقشه دیگری برای این امر می کشیدم

نتیجه اخلاقی :

1-همیشه قبل از حرکت به همسرتان اعلام کنید که ((من خونه ی مامانتینا نمیاما))

2- تا وقتی که در دوره نامزدون به سر می برید کمتر به منزل مادر شوهر مراجعه کنید چون بهترین زمان برای دور بودن از ایشان است ((فردا پس فردا که رفتی سر زندگیت هر روز به بهانه خونه پسرش میاد دم در خونت)) پس این ایام را قدر بدانید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 مهر1388ساعت 19:17  توسط عروس  | 

آشنایی با من و مادر شوهرم

از آنجایی که همه ی عروس ها با مادر شوهر خود مشکل دارن باید بگم

 که منم یکی از اونهام با این تفاصیل که شوهرم چون خودش منو

انتخاب کرد و خیلی به من علاقه داشت و داره و ازدواج ما یه جورایی از

 سر زور انجام شد و اون می خواد که هم منو راضی نگه داره و هم

خانوادشو توی مسایل ما زیاد دخالت نمی کنه و این امتیازیه برای من

که تا دلم می خواد در موارد مختلف مادر شوهر و خواهر شوهرم رو

بچزونم البته ناگفته نماند که اونها هم در این کار تبهر دارن و الفاظی که

 به کار می برن خالی از لطف نیست. من به طور روزانه آپ می شم و

مسایل جالب و جنایت های گفتاریم رو در اختیار شما خوانندگان ( ویژه

تازه عروسان) عزیز قرار می دم تا یک چیز مفید و به درد بخور یاد بگیرید

 و در زندگی روز مره با وجود داشتن مادر و خواهر شوهری مثل بنده کم

 نیارین و تو سری خور نباشین که از قدیم الایام گفتن گربه رو باید.....

************************************************

البته من در اسم وبلاگم نامی از خواهر شوهر عزیزم نبردم ولی خدای

نکرده فکر نکنید که این بشر هیچ نقشی در زندگی من ندارد  اتفاقا

باالعکس وجودش نه تنها در زنگی من بلکه  زندگی تمامی افراد خانواده

نقش دارد حتی برادرش که همسر بنده باشند سفارشات لازم جهت

برخورد با خواهر گرامیشان و اینکه نباید لام تا کام پیش رویش حرف بزنم

 و لب به سخن بگشایم رو کرده بودند البته گفتم که همسر بنده بیشتر

 در فکر ایجاد صلح بین من و خواهر و والده شان هستند و من هم

وانمود به این امر که من واقعا عروس سر بزیری هستم و به جز چشم

 چیزی از دهانم بیرون نمی آید می کنم ولی در خفا ( زمانی که ایال

مشغول به کار در بیرون از منزل به سر می برند و روحشان از حوادث

منزل بی خبر است ) افکار شیطانی به سراغم آمده و تبدیل به یک خون

 آشام می شوم که بلافاصله بعد از آمدن کلامی از دهان مادر شوهر و

خواهر شوهر ( که از قبل پی ریزی شده و من آمادگی برای هر گونه

حرفی را دارم ) دندانهایم را بر خرخره آنان نهاده و نمی گذارم زهرشان

را بریزند البته این طور که بنده تعریف کردم تصویری شبیه یک دیو از من

در ذهنتان تداعی می شود ولی بدانید و آگاه باشید به خداوندی خدا

خودشان خواستند که من این طور شوم وگرنه که بنده از قبل از ازدواج

 تصمیم داشتم خاک پای مادر شوهر باشم و تا آخرین لحظه عمرش به

 او خدمت کنم البته اکنون هم اینگونه رفتار می کنم و حرکاتم و بیاناتم

اینگونه است ولی به طور مودبانه و با کلام متین و زیبا جواب های دندان

 شکنی می دهم که مادر شوهر بدبخت تا 2 روز بعد معانی آن را درک

می کند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 مهر1388ساعت 18:3  توسط عروس  |